-->
Monday, January 19, 2004
 
 نظرخواهي مورد بحث در اين آدرس:

===============
حقيقت جو


مي بينم که تجربيات خوبي با لرها.کردها وترکهاداشتي و اندازشون هم دستت اومده
نوش جوووووونت


Jan 19 2004, 02:14 pm [+]
[ | web ] Farzin


برادر من کيوان کس خل من . اينقدر دم از کير و خايه ميزدي شدي ماري خانوم ؟ جالبناک شد اين هم به اسم هات اضافه شد . فعلا کير منو بخور البته بعد از خوردن از ان و گه شيوا چون بجز اين کاري از دستت بر نمياد جز کس شر نويسي پس بنويس و بيشتر سوتي بده . راستي عزيز جان نظر گيله مرد فرهيخته را مي خواندم چقدر زيبا تقسيرت کرده بود حقا که از تو حرام لقمه تر خلق نشده و من هم مثل ديگران ميبخشمت چون سر سفره مادر پدر بزرگ نشدي . برو خوش باش داداش من .


Jan 18 2004, 08:04 pm [+]
[ | web ] Aria


شيوا عزيز.
اين خارکسده ها هيچ گهي نميتوانند بخورند . بفرستشان سراغ من تا يک کير کلفت دستشان بدم .
تو محلشان نکن گورشان را گم ميکنند.
با درور . سر فراز باشي


Jan 18 2004, 02:44 pm [+]
[ | web ] مهشید


Jag ska bli vuxen när du blir vuxen också och bråkar inte med mindre än dig själv. när ska du släppa Lesbiska för sig själva?


Jan 18 2004, 02:40 pm [+]
[ | web ] شبح


شيوا جان آن شعر را شنيدي :

شخصی بد ما به خلق میگفت
ما چهره ز غم نمیخراشیم
ما نیکی او به خلق گوییم
تا هر دو دروغ گفته باشیم


Jan 18 2004, 02:39 pm [+]
[ | web ] هاله


شيوا جان کم با اين ابليس سر به سر کن . بذار هر غلطي دوست داره بکنه بي محلي بهترين جوابه


Jan 18 2004, 02:37 pm [+]
[ | web ] fozoolak


شيوا يا شيما يا هر کسي ديگري که هستي . با تمام هرزگيت ميبينيم از تو حرامزاده تر هم پيدا ميشود . اين کيوان امر بر ايشان مشتبه شده و کس مادرشان را با کون سگ اشتباه گرفته اند .


Jan 18 2004, 02:36 pm [+]
[ | ] gilehmard


کيوان عزیز . من وصفت را تنها از دور شنیده ام .ولی خب از اظهار لطفت به من و شیوا می توانم به محاسن و جمالاتت پی برم. راستی یک سوال خصوصی از تو دارم آیا پدرت را می شناسی؟ نمی خواهم خجالتت دهم .تنها می خواستم بگویم انسان باید با همه چیز خود کنار بیاید حتی حرامزادگی.عیب ندارد اگر بر سفره پدر نان نخوردی.مهم اینست که بسیار خوش کلام و ادیبی.همین حرامزادگی ات را جبران می کند پس سرت را بالا بگیر.دلم می خواست به جای کمر کمی هم سرت پر بود.




Jan 18 2004, 02:32 pm [+]
[ | web ] Farzin


آخه مادر جنده تو که دستت واسه ما رو شده زردي قاپ . کس شر نگو بيشتر ريخت گهت معلوم ميشه .


Jan 18 2004, 02:29 pm [+]
[ | web ] Farzin


فراموش کردم . کسي که کيف زنها رو رو ميزنه با موتور تو گيشا غربتيه يا من ؟ برو کم گه به هم بزن که دستت رو شده داداش نذار آس برات رو کنم . آدم حبس کشيده يه جو مرام داره که تو نداري قرار به خارکسده بازي باشه مي گامت


Jan 18 2004, 12:38 pm [+]
[ | web ] Farzin


راستي . چرا هر وقت اسم کيوان مياد کف ميکني ؟ اينو ميخوري جفت ميکني ؟ کونت قلقلک مياد با اسم کيوان ؟ وقتي اسم چاقلي مثل کيوان روته حيفه به ابليس عوضش کني عشقي


Jan 18 2004, 12:35 pm [+]
[ | web ] Farzin


عزيز جان . کيوان جان . کس مشنگ جان . کم قرقره کن از کون . مي دوني که دهنتو ميگام پس جل و پلاستو جمع کن داداش . اينجا جاي بچه کونيا چي ؟ نيست . کون خر نميذارن پس هري داداش . يادته قبلا چي گفتم ؟ ابولي رو تو جنده خونه را نميدادن کير خر به کونش مي بست . برو داداش بذار باد بياد وگرنه مادرتو ميگام با بد کسي طرفي عشقي برو پسرم . برو که اين دفعه زدي به کير دوني آدم لاشي ميزنه به کير دوني


Jan 18 2004, 12:33 pm [+]
[ | ] eblis


چيه بغض کردي ؟؟گريه نداره.غربتي گدا گشنه چي ميگي؟هي کيوان کيوان ميکني.حالا مال کيوان نباشه قبول نيست؟کير هر چي کيوانه تو کون فندقيت.


Jan 18 2004, 12:02 pm [+]
[ | web ] Farzin


کيوان جون . کون پسر اينجا رو ديدي ؟ يه آدم با ذوق درست کرده خوش تيپ شدي ابوليتو انداختي بيرون کس شدي
http://k1madarjendeh.blogspot.com



Jan 18 2004, 11:05 am [+]
[ | web ] Farzin


کيوان جون . کون پسر بازم لاشو باز کردي ؟ ديشب که لاتو بستم چي شد باز رفتي دادي ؟


Jan 18 2004, 10:57 am [+]
[ email | ] simon


ندا خانوم
اگر بي حيايي هست پس چرا ميخونيش


Jan 18 2004, 05:26 am [+]
[ | web ] مسعود


خيلي باهات حال مي کنم . ديگه ايمان آوردم بهت که آدرس وبلاگتو جاي خوبي لينک دادم . خيلي باحالي به خدا دختر


Jan 18 2004, 01:59 am [+]
[ | ] neda


خيلي بي حيايي . خجالت نميکشي؟


Jan 18 2004, 01:57 am [+]
[ | web ] Shahbaz


افسارشو بگیر بکش !.... نگو هیجانات زیاد بود و خانم زیادی افسار آغاشونو کشیده بودن !!!
(((((: خيلي باحال بود.



Jan 18 2004, 01:49 am [+]
[ | web ] Farzin


برادران و خواهران این کامنتها مال شیوا نیست.مال یه انسان فرهیخته است بنام کیوان.
یه حکایت هست می گند کسی کاری به کار ابولی نداشت سوزن می زد به یه جاییش هی می گفت آخ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ
کیوان جون.ناز پسر کس پسر مادر جنده عزيز
برو سراع همون همپالگی های خودت برادر من .اینجا کسی تحویلت نمی گیره. حتي کيرشم به کونت آلوده نميکنه . رفقات همون هایی هستند که میشناسیشون.ما با تو قرارمداری نداریم الا گاييدن نه نه ت آبجي پريت



Jan 18 2004, 12:35 am [+]




Wednesday, December 24, 2003
 
 دوستانی که قادر به رفتن به سایت اخبار گویا نیستند میتوانند به سایت آيينه ای آن در اين آدرس مراجعه نموده و صفحه اصلی اخبار گویا را ببینند:
http://akhbargooya.blogspot.com




Monday, December 22, 2003
 
 اطلائیه مهم: سایت آیینه ای شمرنامه و نت پدایرانی افتتاح شد:

همانطور که قبلا" نوشتم برای کسانی که قادر به دیدن این وبلاگ نیستند (بدلیل فیلترینگ دیتای مخابرات) سایت آيينه ای در این آدرس ایجادکرده ام که از دوستان تقاضا کردم این مطلب را در وبلاگشان متذکر شوند .......هرصورت امید عزیز لطف کرده اند و برای وبلاگ شمرنامه یک سایت آیینه ای در اين آدرس درست کرده اند که دوستان میتوانند برای خواندن این وبلاگ (شمرنامه) از این آدرس استفاده کنند.ایکاش که امید برای سایت اخبار گویا نیزدرصورتیکه از لحاظ فنی ممکن باشد چنین کار مشابهی بکند ..امیدجان از زحماتت ممنونیم .. موفق و پیروز باشید
فضولک

.............
فرازهائی از وبلاگ شمرنامه: يادآوری به باورمندان

دوست گرامی

اعتقادی که تو از آن نام میبری در سالهای۶۱ /۶۰ در کنار دیوار الله اکبر زندان اوین ده هزار بار تیر باران شد، در سیمای حکومت اسلامی به آغوش لاجوردی گذاشته شد تا در هیبت فرزند مسعود رجوی نظاره گره جسد اشرف ربیعی باشد تا مردم نادان بدانند که یک من اعتقاد چقدر روغن دارد.
در سال ۶۷ کشتار همگانی شد و در گورهای دسته جمعی پنهان گردید. با کشتن فروهرها دشنه خورد و با مختاری و پوینده خفه شد و با گمشدن پیروز دوانی ها ناپدید شد، در هيژده تیر توی خوابگاه دانشگاه تهران کتک خورد و از پنجره به بیرون پرتاب شد و هیچ کس هیچ نگفت چون هیچ اعتقادی نداشتند.
اعتقادی که بزرگ بودن خود را در سنجش کوچکی سنگ سنگسار در رساله ها نمایش می دهد و با فتوی شرعی برای ارزش کارمندان خانه های عفاف زنای شرعی را مباح می کند. نزد من ارزشی ندارد.

.............
آخرين مطلب وبلاگ شمرنامه تا به امروز:ای امت بدبخت

چکامه ای از ناصرخسرو

ای امت بدبخت ، بدين زرق فروشان
جز از خری و جهل ، چنين بنده چراييد؟
خواهم كه بدانم كه مر اين بی خردان را
طاعت ز چه معنی و ز بهر چه نماييد؟
گر راست بخواهيد كه : امروز فقيهان
تزوير گرايند و شما اهل رياييد
از حكم الهی به چنين فعل بد ، ايشان
اندر خور حدند و شما اهل خطاييد
اي حيلت سازان علما ، نيك پديد است
كز حيله مر ابليس لعين را وزراييد
هر گه كه در كيسه رشوت بگشايند
در وقت ، شما بند شريعت بگشاييد
هرگز نكنيد و ندهيد از حسد و مكر
نه آنچه بگوييد نه هرچ آن بنماييد
فقه است مر آن بيهده را سوی شما نام
كانرا همي از جهل شب و روز بخاييد
گوييد كه بدها همه بر امر خدای است
جز كفر نگوييد ، چو اعدای خداييد
آنرا كه ببايدش ستودن ، بنكوهيد
وآنرا كه نكوهيدن شايد ، بستاييد
با جهل شما در خور نعليد به سر بر
نه در خور نعلين كه پوشيد و بياييد
ابليس رها يابد از آتش ، اگر ايدون
در حشر شما ز آتش سوزنده رهاييد
.......................
درخواست مهم خسن آقا از وبلاگنویسان:....ایا کسی یک پراکسی سرور برای مبارزه با سانسور سراغ دارد. یکی چیزی که به راحتی قابل نسب کردن و برداشتن باشد. cgi یا چیزی در این مایه‌ها سوار کردن‌اش هم باید ساده باشد.
برای اینکه با سانسور احتمالی که در روزهای نزدیک به انتخابات بوجود خواهد آمد بد نخواهد بود اگر چند تایی از ما که خارج از ایران هستیم سایتهایی را برای اینکار درنظر بگیریم تا بتوانیم در سر بزنگاه راههای سانسور را حداقل برای یک مدت کوتاه هم که شده باز نگه داریم. یک چیزی در مایه همان چیزی که امید گاهی اوقات استفاده می‌کند.




Sunday, February 02, 2003
 
 کت بالو:

اين مطلب خيلي مهمه. لطفا بخونينش.
چند وقت پيش توي وبلاگ گلابي يه مطلب در مورد يه بچه سرراهي خوندم که توي جوي آب ولش کرده بودند و يه رفتگر بچه رو پيدا کرده بوده و تحويل بيمارستان داده بوده. بچه دوشبانه روز توي سرماي زمستون توي جوي آب مونده بوده و پاهاش سياه شده بوده و کليه اش هم داشته از کار ميافتاده. اول کسي مطمئن نبوده که بچه زنده مي مونه يا نه. گلابي پيگير ماجرا شد و فهميد که بچه در بيمارستان رسول اکرم بستري است. يه خانمي هم اينجا گفت که اگر بچه زنده بمونه اين خانم تا آخر دنيا ماهيانه 50 دلار کانادا که به اندازه نيازهاي اوليه بچه باشه براش خاهد فرستاد. اولش از ايران به ما گفتند که بچه رو خاهند داد به کميته امداد و بنا براين پول رو به خود بچه رسوندن خيلي مشکل خاهد بود. ولي همين الان از ايران تلفن زدن و گفتن که يه نفر با سرپرست بخشي که بچه توش هست آشنا در اومده و اون خانم سرپرست بخش گفته که:بچه نجات پيدا کرده , دختره و اسمش رو گذاشته اند شادي, خوشگله و باهوش به نظر مياد و حسابي بچه زبليه. تلاششون اينه که بچه رو به کميته امداد ندهند و به جاش خانواده اي رو پيدا کنند که بچه تحويل اون خانواده داده بشه. اما دارند سعي مي کنند پاهاي بچه رو که يخ زده بوده نجات بدن و قطع نکنند. بچه به جراحي پلاستيک روي پاهاش احتياج داره که معني اش پوله. کسي که اينجا داوطلب کمک شده بود گفته که 100 دلار رو مي تونه که بفرسته. اما مي شه فقط 50000تومان. من شماره تلفن بيمارستان رو اينجا مي گذارم. اگه بتونين به بيمارستان تلفن بزنين و ببينين که آيا مي شه هر کس کمک کوچکي بکنه فکر کنم شايد بشه آينده يه دختر کوچولو رو عوض کرد. يه دختر کوچولو ي بي گناه با چشم هاي روشن, باهوش و بلا. فکر کنين يه نفر در دنيا براي نجات پاهاش که همه مون داريم و دوستش هم داريم به ما احتياج داره. شايد با اين کارمون بار گناه زن يا مردي رو هم که بچه رو سر راه گذاشته سبکتر کنيم.
اين شماره تلفنه: 6515001 الي 6515008
اگر هم توي وبلاگتون اين موضوع رو تکرار کنين که افراد بيشتري اين رو ببينن احتمال داره شانس سلامتي و خوشبختي اين بچه بيشتر بشه.
دوستتون دارم,خوش بگذره,به اميد ديدار
http://www.katbalou.com/weblog/archives/000046.html




Monday, December 30, 2002
 
 در سايت گويا لينکي به نوشته اکبر سردوزامي با عنوان "لرزش انگشتهای گلشيری ، لرزش تنم" بروز شده است که بچه های قديمي تر آن را خوانده اند. هروقت بخوانيش تازه است. خيلي از دوستان ممکن است از سابقه اين داستان اطلاع نداشته باشند و از نامه ای که در آن به مطالبش اشاره شده است. نامه ای که از هيس بود و همانوقتها جناب سردوزامي متنش را در کلمات گذاشته بود. متن فارسيش را برای اطلاع دوستان در اين صفحه ميگذارم. اينجا هم هست.
بياد آريای هيس و ساير دوستاني که بناچار وبلاگشهر را ترک کردند.
----------------------
نامه ای از نسل آريا برای هرچه آرياست.
فکر کردم کون لق تو , فکر کردم به تخمم که از گندو گوز و کثافت آکنده هستي , فکر کردم به کيرم که تو فقط پلنگ را داری وکيبرد را و 300-200 کيلومتر اونورتر يک کتابدار را ميشناسي که در انتظار مرگ چشمش به کيک شکلاتي رامتين و شهناز برای ......,قدر داني بچه های شهر هستش . فکر کردم که من غمم ميشه که تو گلشيری را از لرزش دستش , به یاد مياری , و سر قبرش هم نميتوني بری بگوزی . ولي من غمم سياه نيست. من خاکستری نيستم, من ممکنه که غمم بشه که آريا سر عکس گلشيری با "الهه ناز" بنان عر بزنه ودنيای خاکستری فيلسوفهای مجله کارنامه را به "ان" بکشه , يا کافه ,نميدونم چي چي را , ولي من اندوهي سپيد دارم . مسخره است ؟!!! مگه نه ؟ ولي به تخمم ,من غمم سياه نميشه , من اندوهي روشن دارم , من تلخ عر نميزنم,من از اون مملکت خارکسده مادر بخطا فرار کردم .من جهيدم, يک دستمم را هم برای خودم نگاه داشتم . ولي من نگاه به دلم که ميکنم چشمهام آبي ميشن نه سرخ يا سياه , من اگر که تق تق کيری تورا ميخونم , غمم ميشه.ولي آخرين نگاهم پلنگ نيست. تو اگر فقط پلنگ را داری ,من توراهم دارم , من به تو پيوند خورده ام . به تخمم که تو فرار ميکني , اهل پيوند نيستي , نميخواهي دلت را بدهي !!!! ولي قبل از آنکه بخواهي گرفتاری . نگاه کن به همين تق تقت , به اينکه داری برای من عوضي ...., مينويسي , خورشيد را ميخوني , به پژمان مينويسي . چاره ای نيست اکبر, اکبر راهي نيست , اگر که نفس مياد و ميره , برو توی اون دنيای بي اعتمادی کيري ات اگر خورشيد نباشه , اگر پلنگ نباشه , اگر که من ننويسم و شاهرخ مسکوب , فقط بايد بميری . مگه تو برای گلشيری "اکبرم" نبودی !!! مگه "بزرگ نيا" را گلشيری "بزرگ " نکرده , مگه "مردی با کراوات قرمز " را گلشيری توی اون حال کيری اش ننوشت , پس تو چرا الان فقط هي "پلنگم" پلنگم ميکني, مثل اين مادر مرده ها!!! تو ربط داری به من , مگه ميل من را نگرفتي , مگه امروز بلاگ خورشيد را باز نکردی , مگه دنبال شعر جديد بزرگ نيا نيستي ؟
حالا هي بيا کون خودت را پاره کن , و فقط با پلنگ دانمارکي حرف بزن . ولي ريدی , داری منو ميخوني , فکر ميکني, اين پيوند بين من و تو هستش ,اين رابطه , خاطره , برو توی پستوی کپنهاگت قايم شو.پشت کيبردت هي تق تق کن و فحش خار مادر به اون مملکت کسکش صاحاب و من و بقيه بده ولي تو هم از مائي. من هم همين بدبختي را دارم , نسل من نيستي , رنگ من نيستي , پيش من نيستي , داری کون خودت را جر ميدی که دانمارکي ياد بگيری که برای خورشيد شهر "رامو" , يا همين مايه ها, فاتحه به زبون دانمارک بخوني ولي برای خورشيد معلم ايران دلتنگي که چرا 2 روزه که ازش خبری نيست , چرا امروز حال نداری برای من که چشمم به تق تق کيبرد تو نشسته , چيزی بنويسي , کسخل اين پيونده , حتي توی اون قبرستون که توش زندگي ميکني و با اون گربه دانمارکيت , نه نيست !!! خب نباشه !!! ولي من و خورشيد و آريا و ندا و پژمان و .... بهت بسته ايم , ممکنه که اگر يک روزی بياييم دانمارک , نتونيم پستوی تو را پيدا کنيم , ولي توی همون جا هم چشممون روی اين اسکرين تخمي , دنبال تق و تق تو هستش ,به دنبال افکارخاکستری تو عر ميزنيم , ولي من خودم از خاکستری تو سپيد ميشم , آبي ميشم , سياه نميشم. من نميخوام تق تق تو , اون کليد "بفرست" تو بشه قلم سياهي روحم . نميخوام زجر بکشم , اما غمم ميشه , من اندوهگين ميشم ، به تو ربط ميخورم ، کونم پاره ميشه ، به اون کسکشهای اون مملکت لعنت ميفرستم ، ولي سپيدم . هنوز به توی کيری اعتماد دارم . هنوز فکر ميکنم که گلشيری زنده است , و هنوز ميتونه "اکبرم" را داشته باشه . فکر ميکنم اگر گلشيری مرد ، خب مسکوب هست، داره اونجا توی پاريس چس ميرينه ، خب مگه خود گلشيری 13 سال "جن نامه " رو دستش نمونده بود !!! اگر مسکوب مرد ، آريا ، پژمان ، .....يکي ديگه ، من هنوز اعتماد دارم ، هنوز وقتي دلم خيلي سنگين ميشه ، ميتونم برای فردا توش جا باز کنم ، ميتونم هي ريده بشه به قيافم ، و باز هم چشمم را باز کنم . اگر نميتونستم خيلي .......؟؟ بد ميشد ، خيلي خطرناک ميشد ، اينطوری نمي موند. !!...
http://fozool.blogspot.com/2001_12_30_fozool_archive.html#8356184




 
 مطالب انتقالي از صفحه يک
..................

بچه ها سلام.
بعد از دو ماه دوباره اومدم و چندتا خبر سياسی براتون دارم.
غروب
در آينده هم خبرهای وبلاگ ها را برای شما می نويسم. موفق و پيروز باشيد.
[12/30/2002 11:45:25 AM | king Aria]

................................
وبلاگ کوچک Eloy رو هم یه نگاهی بندازین. در نظرسنجی هم یادتون نره که شرکت کنید.

http://eloyweblog.blogspot.com
[12/29/2002 9:51:54 PM | Eloy ]

..................................

Gardoon Persian Templates



[12/25/2002 10:49:55 AM | نورهود Neverhood]
...................................
اگر یادتون باشه تولد پرشین بلاگ با سوالات و انتقادات و فحشها و تهمتهای زیادی همراه بود.
با اینکه این موضوع قدیمی شده اما من در اینجا به ماجرا از دریچه ای نو نگاه کردم . البته با دیدی منفی و به قول خودم اپوزوسیون وار!!!
[12/18/2002 8:14:27 AM | Farnood Irani]




Sunday, December 29, 2002
 
 وبلاگ کوچک Eloy رو هم یه نگاهی بندازین. در نظرسنجی هم یادتون نره که شرکت کنید.

http://eloyweblog.blogspot.com




Friday, December 06, 2002
 
 به نظر من مطلبی که جاده نوشته درست نیست. ما نیامدیم یک صفحه مطلب بی مورد در وبلاگ عمومی بنویسیم. من فقط دو خط نوشتم چون می دانستم بچه های بلاگ نویس بعضی هایشان از دوستداران هفته نامه مهر هستند. این کار فقط جنبه اطلاع رسانی دارد و مربوط به وبلاگ نویسها هم هست. من نمیدانم برداشت شما از کلمه خبرگزاری چیست؟ چه عیبی دارد اینجا بشود خبرهایی خاص و صمیمی و دوستانه را خواند ؟
آيين مهر
Hesam foroozan
* اين مطلب انتقالي از صفحه يک ميباشد.

..............
هفته آينده يک گزارش و چند مقاله در مورد دکتر سيد احمد فرديد در همشهری چاپ می شود. فکر نميکنم دکتر فرديد را بيش از هزار نفر بشناسند. اگر کسی مطلبی در مورد مرحوم استاد فرديد دارد خوشحال می شوم بشنوم.آیین مهرhesam foroozan
* اين مطلب انتقالي از صفحه يک ميباشد.
+++++++++++++++++++++++++
پرشين وبلاگ: جناب حسام فروزان ، طبق مقررات وبلاگ عمومي ، صفحه يک تنها مختص اعلام لينک وبلاگهای به روز شده، و لاغير ميباشد. خواهشمندم مورد فوق را رعايت فرماييد.
ضمنا" موردی که به آن اشاره فرموده ايد مدتها قبل توسط سائو نوشته شده بود.اينکه بعد از اين مدت طولاني به فکر انتقاد ازنوشته ايشان افتاده ايد برای من تعجب آور است.با توجه به نوشته های شما در وبلاگ عمومي که فقط به تبليغ در مورد يک مجله خاص و يا شخصي خاص مربوط ميشود و عدم گزارش شما از وبلاگهای بروز شده در وبلاگ عمومي ،انتقاد سائو از شما آنچنان هم بيربط به نظر نميرسد. خواهشمندم با رعايت مقررات وبلاگ عمومي با ساير دوستانتان همکاری کنيد. متشکرم
موفق و پيروز باشيد






بايگاني ماهانه اخبار